فکر هایی که در سرم میگذرد
من اگر مخترع بودم٬چیزی را اختراع میکردم که به عقل جن هم نرسد. مثلا وسیله ای که کار بچه ها راحت شود و مشق هایشان سریع انجام شود و شاگرد اول کلاس که چه عرض کنم٬شاگرد اول جهان باشند. من آن را با جراحیه کوچک در مغز انسان جا میدادم و با یک سیم به گوش آن شخص وصل شود٬آنرا کوچک می ساختم که یک دفعه مچ آن شخص گرفته نشود.کتاب را که جلویه او بگذارند ۱۰ بار که نه٬۲۰ بار خوش خط در ارض یک دقیقه نوشته شود!!!!! و تمام سوالات آن در مغز انسان ذخیره شود در آن زمان که دیگر پول ارزشی ندارد٬پس پول آن را خیلی گران می گذاشتم تا فقط پولدار ها بتوانند تهیه کنند٬آخه من هم یک سهم دارم... حالا که من مخترع نمی شوم و به یک شغل دیگر می رسم.... پی نوشت: کارنامه ام را گرفتم٬معدلم شده۲۰
![]()

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |












